یه چی درگوشی بگم بهم نخندینااااا
من خیلی وقتها یادم میره وبلاگ دارم.
نمیدونم چجوری میشه ییهو یادم میوفته که ای داد بیدادددددد.یه بچه ای داریم اون گوشه موشه ها که تنها مونده و باید بهش برسم.
نازی نازی وبلاگ کوچولوی من
ناراحت نشو
همش تقصیر این مامی سایته که همه هوش و حواس من به اونه
حالا یه خبرررررر
ما اکواریوم دار شدیم
هورا هورا
جونم براتون بگه که به قول یه دوستی قصه دقیقا از یه فایتر که نه! از چندتا فایتر کوچولو شروع شد که توی پست قبل درموردشون نوشته بودم

یه روز همسرخان فرمودن که بریم نواب ماهی ببینیم.
ما هم که یک عدد خانوم حرف گوش کن گفتیم چشم آقا برویم.
رفتیم ورفتیم و رفتیم...
فقط برای دیدن بوداااا.مدیونید اگر فکر کنید برای خرید ماهی بوده وا!
هیچی دیگه رفتیم به یکی از مغازه هااااا.وای فایتر.اونم سفید....هیچی دیگه همونجا بیعانه دادیم که برامون نگه داره
تا برگردیم
رفتیم یه مغازه دیگه.وای چه ماهیهای نازی
دلبری میکردن که نگو و نپرس
همسر هم که عشق ماهی.چه خوردنی چه تزئینی
قیمت چندتایی آکواریوم پرسیدیم و قرار شد یه روز دیگه بیاییم
یه روز دیگه رفتیم و بالاخره گوشمان دراز شد و خریدیم
از اینهایی که امادست که اصطلاحا بهش میگفتن شرکتی.
هیچی دیگه اومدیم خونه و تمیزش کردیم و فرداش توش آب ریخیتم
60 لیتر توش اب جا میشد
به مدت 1 هفته هم فیلترش رو روشن کردیم تا آب تمیز بشه و اماده ماهی
اول 4تا زبرا انداختیم توش تا ببینیم وضعیت آب خوبه یا نه.
بعد که دیدیم آمادست جمعه رفتیم نواب و کلی ماهی خریدیم
اسمهاشون رواصلا بلد نیستم
عکسشون روهم فعلا نمیشه گرفت.کمی ترسو هستن و میترسم با فلاش دوربین استرس بگیرن.یکمی به محیط عادت کنن عکسشون رو میگیرم ومیذارم
فقط همینو بگم که واقعا دوسشون دارم.
درسته که هزینه زیادی کردم ولی ارزشش رو داره.به خصوص برای من که از سرکار برمیگردم واقعا به آرامش نیاز دارم و رقص زیبای ماهی ها توی آب بهم آرامش میده و خستگیمو در میکنه.
برم براشون اسپند دود کنم یه وقت چشم نخورن عزیزای دلم

سال نو مبارک باشه البته با تاخیر
برای همگی آرزوی بهترینها رو دارم
امیدوارم امسال برای همه پر از سلامتی و شادی و نیکبختی و پووووووووووووووول باشه
تعطیلات تموم شد و دوباره روز از نو روزی از نو تلاش از نو
کارو تلاش
تعطیلات خوبی بود .خداروشکر.
ما هیچ سال عید رو مسافرت نمیرفتم
امسال رفتیم شمال
هوای خوب
غذای خوب
خواب خوب
گردش خوب
ولی خب مثل همیشه ترافیک
از ترافیک تهران فرار کردیم گرفتار ترافیک شمال شدیم.
ولی از اینکه کنار خانواده ام بود...کنار پدرو مادرم و همسرم واقعا خوشحال بودم.
از هفدهم هم اومدم سرکار.و کار و کار و کار
5شنبه مامانم عمل کیسه صفرا داشت.خداروشکر عملش خوب بود و فرداش مرخص شد و ماهم اونجا بودیم.
طفلکی خیلی درد کشید.ولی الان خوبه.امروز هم میریم اونجا تلپ شیم .
توی عید 3مدل شیرینی درست کردم
خیلی راضی بودم.با اینکه تقریبا 10 روز از درست کردنشون گذشته ولی هنوز تازه و خوشمزه هستن.ایشالا عکس و دستورش رو هم میذارم.
هفته پیش با همسر رفتیم و آکواریوم خریدیم
دو روزی هست که آب کردیمش و گذاشتیم تا چرخه اش کامل بشه بعدا ماهی بندازیم توش
خیلی دوسش دارم.
کلی هم فایتر خریدیم.بالاخره تونستم فایتر سفید پیدا کنم.همیشه آرزوی داشتنش رو داشتم
تا اینکه توی نواب پیدا کردم.فقط بدی این فایترها اینه که نمیشه یه جا بندازیشون.اگر میشد واقعا تنگ روزیبا میکرد به خاطر رنگهای متنوعشون
حالا فعلا این عکس رو داشته باشین تا بعد
این همون فایتر سفید هست ولی به خاطر نور فلاش باله هاش سبز افتاده
باید ببرم توی حیاط با نور طبیعی عکس بگیرم

البته بازهم هست
به تدریج میذارم









من خیلی خوشم اومد
چون کلا عاشق قیسی هست
شما هم اگر دوست دارید میتونید درست کنید و لذت ببرید
لطفا دستور رو از وبلاگ خودشون بردارید 


همه رو گذاشتی تو خماری
تنمون گز گز میکنه از نبودت
به دادمون برس ای مامی سایت

پ.ن: اسمایلی اعتیاد نیافتم.
از یابنده تقاضا میشود برای من هم بفرستد
با تشکرات
دومین بار هم درست یکماه بعد از عروسیم توسط پسر عموی همسرم پرزنت شدیم
ایشون خیلی سمج بودن
درست یادم هست.چند باری تماس گرفت درمورد کار شبکه ای صحبت کرد(همسرم توی شرکت کامپیوتری کار میکرد و توی کار شبکه مهارت داشت و ایشون هم از این فرصت میخواست استفاده کنه) که کار مال خودمون هست و چند نفریم که میخواهیم باهم کار راه بندازیم و از این حرفها...
سلام دوستان
امروز میخوام ماجرای گلد گوئیستی خودم رو تعریف کنم
وبلاگ جیب برها به بهشت نمیروند باعث شد که من اینهارو به یاد بیارم و خوشحالم که تونستم جلوشون بایستم و توی راهی که آینده ای نداره هیچوقت و هیچوقت پا نذارم
تمام کسانی که سعی کردن من و همسرم رو هم به این مسیر بکشونن شکست خوردن
میگن که گلد کوئیست نفرین داره.نمیدونم چقدر این ادعا درسته.ولی اونهایی که سراغ ما اومدن هرکدوم یه جور دچار مشکلات زندگی شدن.براتون تعریف میکنم...
نمیدونم فقط من اینجوریم یا شما ها هم اینجوری هستین؟
من به خاطر علاقم به کارهای هنری همیشه سعی میکنم از هر هنری که بهش بیشتر علاقه دارم چیزی یاد بگیرم تا اگر جایی خواستم ازش استفاده کنم لنگ نمونم
و معمولا هم سعی میکنم اصولش رو خوب یاد بگیرم و اجرا هم بکنم که توی ذهنم بمونه
حالا از آشپزی و شیرینی پزی گرفته تا بافتنی و قلاب بافی و گلسازی و اینا
البته یه زمانی دست به نقاشی هم داشتم و لی کلا گذاشتمش کنار به دلایل شخصی
حالا....
کسانی هستند دوروبرم که میدونن من این کارها رو بلدم.میان و ازم سوال میپرسن و یاد میگیرن و آموزش میدم بهشون.بعدش میرن و میگن خودمون بلد بودیم...یا اینکه مثلا فلانی رو میشناسی یه دسرهایی درست میکنههههههه یه بافتنی هایی میبافههههه و من انگشت به دهنم میمونم از پرروئیت اینها که تا دوروز قبلش نمیدونستن دسر رو باید بخورن بمالن به چشم یا چیکارش کنن؟ میان واسم شاخ میشن
این ها منو ناراحت میکنه
اخلاق کندی که دارم اینه که وقتی سوال میپرسن نمیتونم بهشون جواب ندم و سعی میکنم کمکشون کنم
ولی آخرش این جوری جواب میشنوم
به نظرتون باید چیکار کنم؟
آهان یه چیز دیگه هم یادم افتاد
من به ایده دادن توی دوستان و فامیل معروفم.حالا این ودیعه رو خدا تو وجودم گذاشته و من بهش مغرور نیستم
ولی اینقدر ناراحت میشم که مثلا اومدم یه ایده نابی دادم برای کاری و اون کار انجام میشه و همه هم به به و چه چه میکنم و بعضیا اصلا صداش رو درنمیارن که بابا جان فلانی این ایده رو داده هاااا.یه تشکر ازش بکنید .همه میریزن سر کسی که ایده رو اجرا کرده و جالبه اجرا کننده هم صداش رو درنمیاره و خر کیف میشه
اگر بتونم این زبونم رو ببرم و دهنم رو بسته نگه دارم اینقدر حرص نمیخورم و زجر نمیکشم.
همیشه گفتن لعنت به دهنی که بی موقع باز میشه
من احتیاجی به تشکر کسی ندارم
ولی اینکه میبینم چجوری ازم سوء استفاده میشه ناراحت میشم
هی ی ی
هیچی بدتر از این نیست که کلی عکس بذاری بعدش بیای ببینی همشون به از بین رفتن و توی پست هات فقط دوتا کلمه مونده که معنی خاصی نمیده
اینجوری کلی ادم بی ذوق میشه و میبینه که اگر بشینه حرف بزنه بهتره
ماهم گفتیم بشینیم چونه درازی کنیم
الان واقعا زمستونه؟تابستونه؟چیه؟
یکی بیاد تکلیف مارو روشن کنه.چشممون به آسمون خشک شد
تهران دود زده وسرمای خشک...همینش برامون مونده
لباس گرم میپوشی گرمت میشه
نمیپوشی سردت میشه
چرا مسئولین پاسخگو نیستن ؟
فعلا همین قدر نوشتنم میاد.ذهنم هم مثل آسمون تهران خشکیده
_______________________________________________________
مثل اینکه یه چیزهایی داره متراوش میشه :)
دارم به این فکر میکنم که توی این دوماه تا عید چقدر میتونم خودم رو لاغر کنم.
1 کیلو؟2 کیلو؟
5 کیلو؟10 کیلو؟
اووووو
10 کیلووووو
اینجوری فکر کنم باید به جای شیرینی عید حلوا پخش کنم...
فعلا دارم یه لیوان شیر که با یک بسته کافی میکس مخلوط شده مینوشم و به کالریش هم فکر نمیکنم
بی خیال بذار حال کنیم
دنیا دو روزه